كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

262

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بدانيد به درستى كه خداى شَدِيدُ الْعِقابِ سخت عقوبت‌كننده است مر كسى را كه ارتكاب محارم او كند وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ و به درستى كه خداى تعالى آمرزگار و مهربانست بر كسى كه از محرمات بپرهيزد ما عَلَى الرَّسُولِ نيست بر رسول إِلَّا الْبَلاغُ مگر رسانيدن احكام به مكلفان تا ايشان را عذرى نباشد وَ اللَّهُ يَعْلَمُ و خداى مىداند ما تُبْدُونَ آنچه آشكارا مىكنيد وَ ما تَكْتُمُونَ و آنچه پنهان مىسازيد از تصديق و تكذيب و فعل و عزيمت قُلْ بگو اى محمد ص لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ مساوى نيست پليد وَ الطَّيِّبُ و پاك اين حكم عامست در نفى مساوات ميان نيك و بد در اشخاص و اعمال و اموال و غير آن وَ لَوْ أَعْجَبَكَ و اگرچه بشگفت آرد ترا كَثْرَةُ الْخَبِيثِ بسيارى خبيث چه اعتبار جودت و ردائت دارد نه قلت و كثرت فَاتَّقُوا اللَّهَ پس بترسيد از خداى در استحلال محرمات يا أُولِي الْأَلْبابِ اى خداوندان عقلهاى صافى لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ شايد كه شما رستگار شويد و در معالم از ابن عباس رض نقل مىكند كه قومى بر سبيل استهزا از حضرت رسالت‌پناه ص سؤالها مىكردند يكى مىگفت پدر من كيست و ديگرى مىگفت كه شتر من گم شد كجاست حق تعالى آيت فرستاد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن‌كسانى كه گرويده‌ايد لا تَسْئَلُوا مپرسيد عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ از چيزها كه اگر ظاهر كرده شود بر شما جواب آن تَسُؤْكُمْ اندوهگين گرداند شما را وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها و مپرسيد از چيزها ، كه اگر پرسيد از ان حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ در وقتى كه فرود آيد قرآن تُبْدَ لَكُمْ آشكارا كرده شود براى شما و از عهده آن بيرون نه‌توانيد آمد عَفَا اللَّهُ عَنْها عفو كرد خداى از ان يعنى مپرسيد از چيزها كه خدا درگذرانيد آن را و بدان تكليف نكرد بندگان را آورده‌اند كه چون آيت فرضيت حج نازل شد سراقة رض ابن مالك گفت آيا در هر سال فرض شده حضرت رسالت پناه ص ازو اعراض فرمود و او سه نوبت اين سخن را اعاده كرد حضرت ص فرمود كه لا اگر گفتمى نعم هر سال واجب شدى و شما را توانائى آن نيست فاتركونى ما تركتكم و اين آيت نازل شد كه خداى درگذرانيد و بدين سؤال شما را مؤاخذه نساخت وَ اللَّهُ غَفُورٌ و خداى آمرزگارست كه عفو مىكند حَلِيمٌ بردبارست كه به عقوبت تعجيل نمىنمايد قَدْ سَأَلَها به درستى كه پرسيدند از چيزها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ گروهى پيش از شما چون ثمود كه طلب ناقه نمودند و حواريان كه درخواست مائده كردند ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ پس گشتند به آن سؤالها از كافران يعنى بعد از شهود معجزه بدان نگرويدند و سبب نزول عقوبت شد بر ايشان پس نيك‌بخت آنست كه از حال ديگران عبرت گيرد و بقول و فعل فضولى اشتغال نكند و درين باب گفته‌اند نظم بگو آنچه گفتن ضرورت شود * دگر گفتها را فروبندد در بجا آر فعلى كه لازم بود * ز افعال بىحاصل اندر گزر آورده‌اند كه عمر بن لحى هفت قبيله بزرگ را از قبائل عرب كه يكى قريش بودند بدين جاهليت دعوت كرد و از دين اسماعيل عليه السلام منصرف ساخته به بت‌پرستى ترغيب نمود و نصب اوثان و تعين بحائر و سوايب از پيش او بود و اصح روايات درين باب آنست كه چون ناقه پنج بطن بزادى و آخرين بطن مذكر بودى گوش او را بشگافتندى و از سوارى و دوشيدن و بار كردن و موى بريدن او منع كردندى و ازو هيچ آب و گياه دور نساختندى و آن را بحيره مىگفتند و اگر شخصى را بيمارى بودى يا مسافرى داشتى به جهت شفاء بيمارى و قدوم مسافر آن ناقه را گفتى ناقتى هذه سائبة پس آن ناقه را سر دادى دور همه چيز حكم بحيره داشتى و آن را سائبه گفتندى و گوسفندى چون هفت بطن بزادى بطن سابع را ملاحظه كردندى اگر انثى بودى مىگفتندى از آن ما است و در ميان رمه سر مىدواندى و اگر ذكر بودى مىگفتندى از آن خدايان ما است آن را ذبح كردندى و اگر نر و ماده بودندى نر را نمىكشتندى و مىگفتند . وصلت اخاها يعنى انثى به برادر خود پيوست و برادر حكم او گرفت آن را وصيله خواندندى و فحلى كه ده‌ساله ناقه را آبستن ساختى مىگفتندى حمى ظهره يعنى پشت خود را حمايت كرد ديگر سوارى نمىكردندى و ازو هيچ آب و گياه منع نمىنمودندى و او را حام مىگفتندى و از زمان عمر بن لحى تا زمان حضرت رسالت‌پناه ص اهل اين قبائل سبعه بدين آئين بودند و داعيه ايشان آن بود كه خداى تعالى بدين وجه امر فرموده حق تعالى رد سخن ايشان كرد و آيت آمد كه .